بردیابردیا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره

فرشته من

بیست ماهگی

B ست ماهگیت مبارکککککککک   قند عسلم .گل پسرم .تاج سرم .چراغ خونه .یکی یدونه . گل گلخونه مامان و بابا بیست ماهه شد  مامانی ان شالله که همیشه سالم و سلامت باشی برای چکاپ ماهانه ات هم که دکتر بردیمت گفتش خدا روشکر همه چیز خوبه و از ونجایی که قدت بلنده زیاد توپول و موپول به نظر نمیای و الا از رشدت راضی بود ولی خانوم دکتر گفت کم کم شیشه رو ازت بگیرم تا دندونات خراب نشه نمی دونم مثل پستونک اگه ولش کنی که خیلی عالی می شه ولی تو کاملا غیر قابل پیش بینی هستی چند شب پیش بابا آریا خسته از سر کار اومده بود و دراز کشیده بود تو هی می رفتی بوسش می کردی بابا منو صدا کرد گفت بیا ببین چطوری منو بوس می کنه ...آریا هم لبه...
30 ارديبهشت 1391

خرید سه چرخه

من و بابایی امروز رفتیم برات یه سه چرخه خوشگل خریدیم بعد هم کلی تو ترافیک برگشتیم بریم شام بیرون که تو انقدر شیفته چرخت بودی که نذاشتی بریم در نتیجه ما هم غذا گرفتیم اومدیم خونه موفع خرید بابا آریا گفت فکر نکنم خوشش بیاد چون خودش ماشین شارژی داره و من هم اصراررررر که بگیریم آخه چند وقت پیش رفته بودیم پارک یه نی نیه چرخ داشت من هم گفتم بد نیست حالا که هوا خوبه بعد از ظهر ها ببرمت پارک ( البته این تقریبا جزء برنامه هر روزته ) و با چرخ دور بزنیم خلاصه رفتم رو مخ بابایی اساااااسی.... اون هم زحمت کشید با اینکه کلی کار داشت ولی به خاطر تو اومد .خلاصه ما فکر می کردیم تو زیاد خوشت نیومده ولی اومدیم خونه الا و به لا منو تو خونه با چرخ بگردونین ازش پا...
26 ارديبهشت 1391

کارها و حرفهای بردیا در 19 ماهگی

انقدر شیرین شدی که می خوام بخورمت شدی طوطی من هر چی بگم می گی الهی فدات بشم کلمه هایی که بلدی : پدو (پتو) -  بَ دی گاهی هم بَ دیااااا(بردی یا بردیااااا)قربونت برم که اسمتو یادگرفتی -  پاتیل (پاستیل )بیووو (بیا) - دایی ( دالی بازی )  - علی ( یعنی بلند شو باهام بیا) مَ یید ( بفرمایید)موقع گرفتن چوب شور از من (برعکسه ) اومهه هی هی (موقعی که شیر می خوای به شیرت می گی اومهه) تَ ووو ( یعنی تموم شد موقعی که شیرت تموم می شه می گی ) مامان:بردیا چند تا برات اومهه درست کنم بردیا :دو ..نه ..ده          ((فدات بشم من)) ----------------------------------------------------------------------- بردیا: بابا ... بابا ...
26 ارديبهشت 1391

کارهای پسر ناز مامان

انقدر از آهنگهای گروه رستاک خوشت میاد که من براشون ایمیل زدم و گفتم که تو عاشقشونی و اونها هم برات یه پک سی دی فرستادن با امضای خواننده های گروه و اینو برات یادگاری نگه می دارم گل نازم مامانی همیشه برات موقع خواب دعا لا حَولَ ولا قُوّةَ إلاّ باللّه العلی العظیم رو می خونه تو هم خیلی دوست داری و بهت فوت می کنه یه روز که داشت می خوابوندنت و برات می خوند یادش رفت بهت فوت کنه و تو هم مدام فوت می کردی یعنی بهم فوت کن  هزار ماشالله که انقدر باهوشی و به محیطت خوب توجه می کنی الان مدتیه که شمعهای وارمر رو از رو میز بر میداری و میاری و می گی تَ هَ یود (تولد) یعنی آهنگ تولد تولد برام بخونین بعد هم شمعها رو روشن کنین تا من فوت کنم کاش می شد برا...
26 ارديبهشت 1391

عاشقانه ایی برای پسرم

این روزا با داشتنت، با بودنت، با حضور گرمت، دوباره دارم احساس عاشقی می کنم. احساس می کنم همه بهترین های دنیا رو دارم.   می دونی بهترین های دنیا واسه من چیه؟!   بهترین وقت دنیا همون وقتیه که تو به دنیا اومدی و قدم های بهشتی خودتو توی این دنیای خاکی گذاشتی و شدی بهشت من و بابایی.   بهترین لحظه دنیا اون لحظه ایه که در آغوشت می گیرم و سر کوچولوت و روی سینه ام می زاری و آروم می گیری و پر می شی از آرامش و امنیت. انقدر این لحظه قشنگه که بابایی با حسودی نگاه می کنه و می گه : واقعا هیچی واسه بچه آغوش مادرش نمی شه.   بهترین عطر دنیا بوی خوش تنته وقتی گردن قشنگت و بو می کنم و با خودم فکر می کنم...
26 ارديبهشت 1391

19 ماهگی بردیا

تعطیلات عید هم تموم شد و از فردا روز از نو این روزها خیلی خوش گذشت با هم کلی می خوابیدیم و بعد هم بیدار می شدیم دست منو می گرفتی می گفتی علی یعنی بلند شو و بعد یه شیر تپل و بالشت رو می بردیم با هاپوتو کنار تلویزیون و دراز می کشیدیم برنامه کودک نگاه می کردی بعد هم می گفتی پَ تدو یعنی پتو مو بیار حالی می کردیم مادر وپسر قربونت بشم که انقدر شیرینی  بابا آریا ظهرها می اومد ناهار می خوردیم می خوابیدیم و تا شب فیلم می دیدیم و بازی می کردیم کلی خستگیم در رفت    روز سیزده بدر ۱۹ ماهه شدی البته امسال بر عکس سالهای پیش بیرون نرفتیم فقط تو رو بردیم پارک اندیشه که یکم تاب بازی کردی سرسره و بیشتر از همه از دیدن بچه ها لذت می بردی و و البته من هم ...
26 ارديبهشت 1391

مامان نی نی... بابا دیدی

چند روزه راه می ری می گی مامان نی نی ..بابا دیدی نمی دونم چیه منظورت ولی فکر کنم چون برات آهنگ خوشی داره تکرار می کنی و من هم خیلی خوشم میاد از اینکه داری با کلمات ارتباط برقرار می کنی و از دو کلمه استفاده می کنی خب شیطون مامان روز سه شنبه رفتیم شمال و غروب بود که رسیدیم تو حیاطشون جوجه اردک و مرغ بود که تو کلی ذوق کردی و دنبالشون کردی به زور سر قلیون رو برداشته بودی و دنبال مرغهای بیچاره می کردی و می گفتی هامه یعنی بیاین غذا بخورین یه خرگوش هم تو حیاط بود که انگار زیاد ازش خوشت نمی اومد و خلاصه با بابا آریا رفتی سگ دیدی و کلی از دیدن این همه حیونها لذت بردی فردا صبح بردمت کنار دریا و تا چشمت به آب افتاد گفتی دَ یا و من هم بهت سنگ می دا...
26 ارديبهشت 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فرشته من می باشد